Call It What You Want
دوست دارم قبل مرگم، وقتی هنوز جوونم و خنگ، کفشای فلزی بگیرم، اهنگ «تنها» رو با صدای بلند بزارم، وسط یکی از جاهای مهم شهر، و برقصم، بدون هیچ قید و بندی، بدون فکر کار و خرج و هیچ چیز دیگه، بلند باهاش بخونم «اگر امشب همیشگی نیست، حداقل ما همدیگرو داریم، من تنها نیستم، من تنها نیستم» و الکس و کاتاستروفی کنارم همراهیم کنن و برای یه روز هر چهارتامون خوشحال باشیم، پا بکوبیم توی بارون و همه جامون خیس شه، موهامون دسته دسته بریزه جلوی چشمامون و انقد خیس شیم که بدونیم فرداش سرما میخوریم و تهشم وقتی هممون خسته شدیم یکی گیتارشو برداره و یکی بخونه و تهش خسته خسته بریم و رو تخت سفیدم بیفتیم!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:45 توسط زرافه آبی - Blue Giraffe |
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان