یادمه از خیلی وقت پیشا هر جا میرفتم و با هرکی صحبت میکردم بهم میگفتن وای تو "خوش شانس"ی چقدر! انقدر بهم میگفتن تا جدی جدی خودم باورم شده بود، حداقل تا یه مدتی! بعد از اون کم کم خودمو گم کردم انگار، نمیدونم، کسی که خیلی چیزای زندگیشو دوس نداره خوش شانسه؟ چیزی که مردم بهش خوروندن تا حالا واقعا راست بوده؟ نمیدونستم کجاشو اشتباه کردم، یعنی مردم بهت این لقب رو میدن و انتظار دارن تو زندگیت فوق العاده باشه، زندگیت بی دغدغه باشه! حداقل برای من کنار اومدن با خوش شانسی کاذبم خیلی طول کشید، وقتی بهتون تحمیل میشه چنین چیزایی، اینکه فکر کنید خیلی خوبه وضعتون در مقابل بقیه، و بعضیا حتی حسادت کنن بهتون و بخوان بهتون ضربه بزنن واقعا آزار دهندس، یعنی نمیخوام ناشکر باشم بخاطر چیزایی که داشتم و از هر کسی که اونارو بهم داده، ولی من بیشتر وقتا مجبور بودم حتی خودم نباشم! نمیدونم چی باعثش شد، چی باعث شد که الان "زنده باد" گوش بدم و این رو بنویسم! دوست ندارم کس دیگه بهم بگه الان خوش شانسم که دارم ساز خودمو میزنم یا هر چیز دیگه ای، فقط، هیچ کس اون "خوش شانس"ی که فکر میکنید نیست.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل مرادیان